پليس ۱۱۰

چهارشنبه، 28 اسفند، 1381

 

پليس ۱۱۰

زن در اتاق خوابيده . بچه ها به مدرسه رفتند ومرد هم به كار رفته /. آپارتمان طبقه سوم يك ساختمان قديمي . ايوان كوچكي همدارد.شيشه پنجره رو به ايوان شكسته .مدتهاست فرصت شيشه انداختن نيست ! مردي كه حتمادزد است معلوم نيست از كدام پشت بام آمده كه به ايوان طبقه سوم راه پيدا كرده ازشيشه شكسته وارد اتاق ميشود آرام و پاورچين صاف به طرف اتاق خواب زن ميرود .زنهمچنان خواب است يكهو صداي كشوئي كه بيرون كشيده ميشود زن را بيدار ميكند جناب دزدهم سريع با تهديد درخواست پول و طلا ميكند.
زن با ترس ميگويد :‌ طلا هر چه هستتو همون كشو ست .
دزد آنها را برمي دارد و ...پس پول ها كجاست ؟
زن: كمي پولدارم توي كيفمه .
كيف كجاست ؟‌ اونجاست .پول فقط همينه ؟ زود باش . پول رو هم ميگيره .و تندي با چند تكه طلا كه توي جيبش ريخته پا به فرار مي زاره . سريع از پلهمي ره پائين انگار پر واز ميكنه .شايد از خوشحالي ش باشه .
زن داره فرياد ميزنه: دزد .دزد بگيرين دودوزدو بگيرين !!!!
دزد رو توي كوچه مي گيرن با مقداري پول وطلا ي زن . همون مردمي كه بعضي وقتها بي
تفاوت ميشن . و باز همون مردم كوچه به۱۱۰زنگ ميزنند.!!!

 

/ 0 نظر / 14 بازدید