همیشه هستی

و تنها اوست همیشه هستی و ما نظاره گر هستی - تا فرصتی هست باید خوب نگریست ...

گل و گياه
ساعت ۱٠:۳۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۸ دی ۱۳۸٤ 

 

بهترین دوستم  کارشناس ارشد در علوم گیاهی است و در سازمان مراتع و جنگلها کار می کند . سازمان آنها هراز چندی که بودجه ای در میان باشد وکسی هم باشد که به تحقیق اهمیت دهد ،  کارشناسان را به نقاط مختلف می فرستند تا روی گیاهان هر منطقه کار کنند و با خود دستاوردی علمی بیاورند  . به دوستم می گویم :  جایت خالی و سبز که کاملا هم سبز ! ، کاش اینجا بودی و کلی گل و گیاه جمع می کردی تا روی آنها کار کنی . چون آنقدر گیاهان متفاوت می بینم  که از تنوع آنها حیرت می کنم و اندر حکمت خداوند غرق می شوم . دوستم می گوید :  کاش ولی حیف ! حالا که نمی شود ، هر وقت گیاهی می بینی که جالب است برگی و گلی برایم خشک کن و بعد که آمدی با خود بیاور تا من روی آن تحقیق کنم . منهم که گاهی سرم درد می کند برای چرخ زدن در میان گلها و گیاهان و با آنها دمی بودن ، خوشحال می گویم حتما اینکار را می کنم . چون یادم هست همین دوست عزیزم بود که روزهای دانشجوئی برادرم میان آنهمه گیاه خشک و بی جان چیده شده روی روزنامه ها ،  نامهای علمی ، اصل و نسب و خانواده گیاهان رو مشخص کرد  ومن همانجا از آنهمه اسم های طولانی و عجیب و غریب می ماندم که این گیاهان هم برای خود کسی هستند و ما نمی دانستیم  . آنروز برادر چقدر از لطف او تشکر کرده بود چون پروژه اش یک گام به جلو برداشته بود . چند سالی گذشته و حالا  باید یادم باشد هرجا گل و گیاهی دیدم  نا خواسته و فقط برای پیشرفت علم برگی و گلبرگی بر چینم ... برای بهترین دوست .

 


کلمات کلیدی: