همیشه هستی

و تنها اوست همیشه هستی و ما نظاره گر هستی - تا فرصتی هست باید خوب نگریست ...

حياط
ساعت ۳:۳۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٤ آذر ۱۳۸٤ 

چهارشنبه، 28 اسفند، 1381

 

حياط

  


آنموقع که پدر اين خانه را از آقای مولائی که يک زرتشتی فرهنگی بود خريد. ۶ سال بيشتر نداشتم و چند وقت ديگر بايد به مدرسه ميرفتم . يادش بخير انروزها وقتی به زير زمين خانه رفته بوديم چقدر کارتهای الفبا ديديم که بسيار قشنگ بود و به آموزش الفبا مربوط ميشد معلوم بود که آقای مولائی بسيار در امور آموزشی خبره بود . خدايش بيامرزد . هنوز هم بسياری اوقات پدر از او بعنوان يک مرد پاک و درست ياد ميکند . آنزمان هم حياط خانه همين اندازه بود با يک حوض در ميان .حوضی به شکل حرف R انگليسی . که فواره ای در وسط آن بود يادم ميايد هروقت من و برادرم مجيد و بعدها هم حميد می خواستيم در آب حوض شنا و بازی کنيم آن فواره مزاحم بود. گاهی هم سرمان به آن برخورد ميکرد و صدای مامان از آشپزخانه به هوشمان مياورد که :‌مواظب باشيد . با اينحال بچه های خوبی بوديم نه اينکه بخوهم تعريف کنم ولی ... در سه طرف حوض باغچه بود که شايد آنهم از روی سليقه های انزمانی بود که بسيار به حياط و باغچه و طبيعت اهميت ميدادند .در هر طرف باغچه گلهای رز و محمدی و نسترن کاشته شده بود و نيز ۲ درخت سيب لبنانی که سيبهايش ترشمزه و به رنگ سبز بود.و آنطرفتر گوشه گوشه درخت انار که هنوز هم خودنمائی ميکند البته نه با انارهای زيبا و دانه سفيدش بلکه با همان گل انارها که همچنان در پائيز روی سنگهای کف حياط مانند گلهای قرمز روی قالی می مانند . گفتم که گلهای رز و نسترن و محمدی هم داشتيم که هر کدام از ما يکی از آنها را به نام خود زده بوديم و حق مالکيت داشتيم و هيچيک از ما حق نزديک شدن به بوته های گل ديگری را نداشت .
از دو درخت سرو بگويم که انموقع اينقدر بلند و آزاده نشده بودند ولی حال طوری بلند هستند که خانه را از چشم پنجره های آپارتمان روبرو محفوظ دارند .سالها گذشته است اينک به حياط ميروم و خاطرات کودکی را در ذهنم مرور ميکنم . خاطرات بازيها و روزهای پر جنب و جوش را.
نگاهی به باغچه که ديگر از گلهای رز و نسترن و.. و بوی خوش آنها خبری نيست و از آن حوض كه شکل ديگری دارد و در دو طبقه برای زيبائی تزئين شده و فعلا حوض پائينی هم باغچه ای پر از گلهای بنفشه شده است .ديگر از آن درختهای سيب اثری نيست . بجای آن هسته های پرت شده از اتاق که درختی شليل و ديگری زردآلو و شايد آلو را در خاک پر توان باغچه رشد داده است در گوشه ای آراستگی و سبزينگی دارند و ميوه های کوچکی که هنوز نارس هستند و جای خالی ماهی ها .همان ماهيهای قرمز خانگی که در همين حوض پرورش يافتند وبسياری نوروزها ماهی قرمز سفره های هفت سين همسايه ها و فاميل شدند ...
و حياط همچنان در همان فضاست با اين تفاوت كه ديگر بچه هائی نيستند تا دور حوض بدوند و بازی کنند و يا در حوض فواره ای تنی به آب بزنند. ... همه چيز در روند تغيير زمان قرار گرفت و من اميدوارم دير زمانی نباشد تا دوباره با حياظ خانه پدری خاطرات دوران کودکی را مرور کنم.

 


کلمات کلیدی: