همیشه هستی

و تنها اوست همیشه هستی و ما نظاره گر هستی - تا فرصتی هست باید خوب نگریست ...

winner
ساعت ۱٢:٢٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۸ بهمن ۱۳۸٤ 

 

انگار سه چهار سال پیش بود که برای اولین بار با این  mailهای سر کاری روبرو شدم که شخصی از یک   کشور آفریقائی خودش را معرفی و بعد هم برای انتقال پول هنگفتی به اروپا ،  پیشنهاد همکاری داده بود البته مدارکی که می فرستاد همه درست و حسابی کار شده بود انگار خودش کاره ای بود . همان موقع ها بود که زیاد شنیدیم از این میل ها که بیشتر هم آفریقائی بودند و می خواستند کلاهبرداری های کلان کنند . حالا هم نمی دانم یکهو دوباره سر و کله این میل ها باز شده و نه تنها از کشور های آفریقائی بلکه چند تائی هم از انگلیس و .. دیگر کلافه شده ام تا یک اسم  عجیب و غریب میان نامه ها   می بینم پاک می کنم.  آنچنان هم تو ضیح میدهند یکی نداند فکر میکند واقعا خبری است. این شده مثل تبریک هائی که می فرستند و مژده برنده شدن می دهند اینها هم خود را ارو پائی و استرالیائی جا میزنند و مبلغ برنده شدن را می نویسند تا شوکه شوی و سریعا با آدرس میل یا پست شان تماس بگیری بعضی هم شماره تلفن داده اند . و تاکید دارند که از طریق آدرس میل ، برنده شده ای و قرعه به نام خوشبخت شما خورده و این شماره اکانت شما و این ...  مواظب باشید تا دست کسی به آنها نرسد . تماس بگیرید تا شرایط انتقال پول فراهم شود و اگر تا فلان تاریخ اینکار را نکنید این مبلغ به حساب دو لت و اتحادیه ارو پا و .. ریخته می شود . خلاصه که دنیا حسابی دارد  روی دوز و کلک پیش میرود نمی دانم این راه را چه کسی باب کرده که  نانش توی روغن رفته وبعضی دیگر نیز  این روش های کلاهبرداری از مردم را در پیش گرفته اند .لابد ساده دلانی هم هستند تا گول این قبیل افراد را بخورند . نمی دانم هر چه هست فعلا آدرس من حسابی خوش شانس است !

 


کلمات کلیدی:
 
زمين و عشق
ساعت ٢:۳٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٦ بهمن ۱۳۸٤ 

 

این روزها در ایران بسیاری از جوانان و نو جوانان در مورد     Valentine و فلسفه نامگذاریش می دانند اما حتی اسم " سپندار مذگان " به گو ششان نخورده است . چند سالی است حوالی 25 بهمن (14 فوریه ) که می شود هیاهو و هیجان را در بعضی از خيابانهای شهر های بزر گ ایران می بینیم . مغاز های اجناس کادو ئی لوکس و فانتزی غلغله می شود و همه جا اسم  ولنتاین به گوش می خورد از هر بچه مدرسه ای که بپرسی میداند که ولنتاین کشیشی بوده که مخفیانه عقد سربازان رومی را با دختران محبوبشان جاری میکرده . کلودیوس دوم از این جریان خبر دار میشود و دستور میدهد که ولنتاین را ... این قسمتی از متنی بود که چند روزی است در میان فور وارد ها دیده می شود و انصافا به درست نوشته شده و در نهایت به اینجا رسیده که خود ما ایرانی ها چه جشن ها و روزهای خوب و قشنگی داریم که از آنها غافل شده ودر  این روزهاو عادات  فرنگی غرق می شویم . اشاره به 29 بهمن، روز "سپندار مذگان"  یا "اسفندار مذگان".  که سپندار مذگان جشن زمین و گرامی داشت عشق است و هر دو در كنار هم معنا پیدا می كردند. زمین مظهر بخشش و عشق  است . در این روز زنان به شوهران خود با محبت هدیه می دادند. مردان نیز زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده، به آنها هدیه داده و از آنها اطاعت می كردند.  امروز  فکر می کردم عشق خود  نعمت بزرگی است که در نهاد آدمی قرار داده شده و  به عین می دیدم که اینها با چه شور و علا قه ای واقعا این روز ولنتاین را  برای خود دارند  از دختران و پسران جوان تا میانسالان و این سنت خود را نگهداری می کنند و به نسلهای بعد می سپارند و عشق را بصورت درست می شناسند  . چیزی  که شاید هم اینک در ایران نایاب باشد مگر در میان عده ای خاص وگرنه همه چیز دارد در مادیات وظاهر و مد  و .. میرود و از عشق بیچاره کمتر چیزی می ماند .  از قضا امشب سریالی ایرانی را می دیدم  بنام : " و خداوند عشق را آفرید " داستان این هفته اش مربوط به یک دختر و پسر نابینا بود که دست تقدیر آنان را در همسایگی هم قرار داد و  آنان با چشم دل یکدیگر را حس کردند و یافتند و عشق شان به سر انجام رسید . داستان بسیار زیبا بود و تم قشنگی داشت و نا خود آگاه  یاد این شعر افتادم که : چشم دل باز کن که جان بینی ،   آن چه  نادیدنی است آن بینی .  ... خلاصه کاش باشند  کسانی که روزها و آداب ایرانی را هیچگاه از یاد نبرند و به جای ولنتاین روز زمین و عشق ( سپندار مذگان ) را پاس دارند .

 

 


کلمات کلیدی:
 
شير
ساعت ۱:٥٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٤ بهمن ۱۳۸٤ 

 

خوردن لبنیات و بخصوص شیر برای سلامتی بسیار مفید بوده و هست حال بگذریم از کمبود کلسیم در میان دختران و زنان ایرانی که بخصوص در این نسل های جدید خیلی  زود این کمبود کلسیم خودش را نشان میدهد . عوضش در بیشتر کشورهای دنیا مصرف لبنیات بالاست و  انواع شیر پر چرب و کم چرب و بدون چربی و ... هم که هست و انتخابش راحت ، تازه شیر ارگانیک و غیر ارگانیک هم که مشخص است . داشتم  لیوان را پر از شیر میکردم که نگاهم  روی دو تاریخ  روی ظرف شیر افتاد . قبلا هم دیده بودم : تاریخ SB که برای فروشنده است (  Sell before …  ) یعنی تاریخی که فروشنده میتواند تا آن روز شیر را عرضه کند و  نیز تاریخ UB ( ...Use before ) که برای مصرف کننده مشخص می کند تا چه روزی می تواند شیر را مصرف کند . همینطور که شیر را می خورم می گویم چقدر کار خود را آسان کرده اند بدون اینکه مشکلی پیش آید . همه مواد خوراکی تاریخ مشخص  و درست . با این همه تولید کننده مواد لبنی که  دارند . بعد گقتم شاید بد نباشد این را بنویسم که سال گذشته شاید همین روزها  بود روزهای آخرسالهای کاری که کلی گرفتاری و کارهای دیگر داشتم و باید سریع میرفتم .  با عجله  لقمه ای کو چک از نان و کره برداشتم و راهی شدم . سر خیابان مغازه ای کو چک هست با خود گفتم به سفارش مادر هم که شده امروز کمی  به خودم برسم و خود را به شیر پاکتی مهمان کنم . شیر پاکتی خریدم و با دقت تاریخ روی آنرا چک کردم دید م تا روز 16 فروردین 84  یعنی حدود 2 ماه بعد مهلت دارد و  آنجا که عادت نداشته و ندارم که قبل از ساعت  10 شیر بخورم  شیر را با خود به محل کار بردم و قبل از ظهر که فرصتی پیدا شد با نی جرعه ای خوردم که خدا نکند کسی شیر خراب بخورد.  زهر مار بود بجای شیر . حالم بد شد و با عصبانیت پاکت را پرت کردم در سطل زباله . مثلا آمدیم به خودمان برسیم چه شد ! ( تازه جای شکرش  با قی بود که پس از تعارف به همکار وی گفت که میل به شیر ندارد و گرنه ... ) عصر در بر گشت به همان مغازه رفتم و به فروشنده قضیه را گفتم که بداند از آن شیر ها به کسی دیگر نفروشد و به تاریخ روی آن اعتماد نکند و به تولید کننده هم اطلاع دهد . او گفت کاش شما  پاکت شیر را می آوردید تا من ... کمی با تعجب نگاهش کردم وگقتم : فقط گفتم که بدانی همین . فردایش  تماسی گرفتم انگار با شماره 128 و اسم تولید کننده را به آنها گفتم و در خواست پی گیری کردم تا بدانند  و آخرش هم قضیه این تاریخ را نفهمیدم که چرا تا دو ماه بعد فرصت  داشت ولی ..!!؟؟  حالا اینجا دو تاریخ روی شیر و پنیر و لبنیات دیگر دارند  تا  نه فروشنده مشکلی پیدا کند و نه خریدار. راستی شیر را خوردم و لیوان خالی کنار دستم است .

 


کلمات کلیدی:
 
عاشورا
ساعت ۱:۱٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٠ بهمن ۱۳۸٤ 

 

همیشه ماه محرم یا د آور روزهائی است در آن سالهای  کودکی و نو جوانی که  هر وقت صدای دسته های سینه زن و زنجیر زن را می شنیدیم بدو می رفتیم تا ببینیم کدام دسته آمده و از کدام تکیه و مسجد و ... پسر ها برای خودشان در این روزها حال و هوائی داشتند  لباس سیاه و خریدن زنجیر و گاهی ذوق و شوق رفتن آنها به دسته با دوستان و بچه های همسایه و  وقتی هم در دسته ای میان صفهای آخرین جای می گرفتند احساس غرور را در چهره شان می دیدی که آنچنان محکم با دستهای کو چکشان بر پشت میزدند که تا مدتی  جای زنجیرها  می ماند . در نهایت خوردن چلو قیمه یا آبگوشت آخر شب تکیه ...

اینک به یاد آن روزها و این روزها،  دارم روز عاشورا را در تهران و منطقه خودمان تصور می کنم که چندان مشکل نیست تصور رفت و آمد دسته های زنجیر زن سیاه  پوش  که پشت هم با قدمهای کوتاه و بلند از مسن ترها به جوانتر ها و کودکان ردیف  با نوحه خوان خود همخوانی می کنند و میروند و بعد آن دسته دیگر از راه میرسد . نزدیک ظهر عاشورا خیابان اصلی دیگر جای تردد ماشین ها نیست و پیاده روهای پهن آن مملو از مردمی است که به خیابانها آمده اند و اغلب گوشه ای را انتخاب کرده و نشسته اند آنان  آمده اند تا تماشاگر دسته ها باشند و دل را بسپارند به به نوحه خوانی ها ، گاهی نیز به نظاره آدمها ، سر و گوش هاست که می چرخد . عده ای که نذری دارند نذر خود را ادا می کنند شیر داغ ، شیر کاکائو ، شربت و بسیاری گوسفند ها ذبح می کنند و چند کودک با لباس سبز بر دوش ،  در آن میان دیده می شوند . در محله ها بعضی خانه ها نذری می دهند و عده ای صف کشیده اند تا غذا بگیرند و ... از مسجد بزرگ میدان صدای تکبیر بلند می شود و همه دسته ها خاموش می شوند و بعضی هم خود  اذان گو دارند . و عده ای از زنان و مردان مومن جلوی مسجد نماز ظهر عاشورا را بر پا می دارند . و بعد باز هم وقت بازگشت است نوحه خوانها با ریتم طبل ها می خوانند وکم کم مردمی که توانسته اند غذای نذری بگیرند راهی خانه ها و دسته ها  نیز از همان راه که آمده اند بسوی تکیه خود بر می گردند تا پس از این خستگی ناهار عاشورا را که احتمالا قیمه است نوش جان کنند . ساعت از 2 بعد از ظهر گذشته خیابانها بتدریج از جمعیت  خالی می شوند و هر کس راه خودش را گرفته و می رود . پیاده روها و کنار جویهای آب پر از ظرفها و لیوانهای  یکبار مصرف خالی شده است . شهر انگار یکهو کثیف شده و چهره ای خاموش به خود می گیرد . انگار همه چیز یکهو تمام شد و همه رفتند تا محرمی دیگر و حال می دانم که حتی در تصور روز عاشورا بعد از ظهرش را دوست ندارم . 

 


کلمات کلیدی:
 
Cape Agulhas
ساعت ۱٢:۱٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٤ بهمن ۱۳۸٤ 

 

بعضی جنوبی ترین  نقطه آفریقا را دماغه  امید نیک  می دانند در صورتی که جنوبی ترین نقطه این قاره در اصل   Agulhas  Cape است که پائین تر از دماغه  قرار دارد . شهرهای کوچکی بین این منطقه و دماغه وجود دارند از کیپ تاون تا شهر کوچک Hermanus  حدود 125 کیلومتر است که این فاصله را با اتوموبیل طی می شود . نزدیک غروب است و در کنار دشتهای که سفید بنظر می رسند و درختان کاج نیمه سوخته ، به تدریج باغهای سیب نمایان می شوند که سرد خانه ای بزرگ برای آنها ساخته اند و نیز تاکستان هائی که روی تپه ها با خوشه های درشت انگور منظره زیبائی را بوجود آورده اند  .  فکر میکنم سفید پوستان چه در دوران آپارتاید و چه حالا ،  مدیریت خوبی داشته و دارند چرا که کمتر نقطه ای را بایر می توان یافت. وجود زمینهای حاصلخیز و  آب و هوای مناسب با این مدیریت ها کشوری پیشرفته را در آفریقا ساخته  چیزی که بعید میدانم خود سیاهان به تنهائی می توانستند اجرا کنند . جاده در پیچ و خم  زیباست و خانه هائی که همه متعلق به صاحبان مزارع است در میان دیده می شوند . نرسیده به هرمانس هتل بزرگ وزیبای آرابلا  در کنار در یاچه ای واقع است و بعد از 30 کیلومتر شهر ساحلی هرمانس پدیدار میشود . ساحل آن صخره ای است و خیابان اصلی شهر را فروشگاهها و رستورانها پر کرده و توریستهائی که  آمده اند . این شهر را پایتخت والها می گویند و در ماه سپتامبر این والها برای زایمان به  ساحل می آیند و گقته میشود که شهر در این ماه پذیرای  تعداد زیادی مسافر است که برای دیدن والها می آیند شهر تعداد زیادی Guest house  دارد و چند هتل که یکی از آنها هتل بزرگ Marine است و تاریخچه آن در کتاب داستانهای هرمانس به قرن 19 میرسد عکسهایی که در این کتاب هست روستای هر مانس را نشان میدهد و نیز عکسی از همان هتل که اینک به شکلی جدید و زیبا ساخته شده . همچنین تصاویری از ماهی های بزرگ صید شده و نهنگ ها . بادهای شدیدی که در این منطقه از سوی اقیانوس می وزند گاهی مانع از آن است که توریستها در شهر پیاده روی کنند . مردم شهر همه  سفید پوست و بنظر خونگرم می آيند و فقط معدود سیاهان کارگر دیده  می شوند . در هنگام غروب تازه فرصتی شده است تا کمی شهر را ببینیم . رستوران  Ocean basket  مملو از مشتریانی است که اغلب مسن هستند و به غذاهای دریائی علاقه نشان می دهند . از خوشمزه ترین ماهی ها همان ماهی hake  است . کمی آنطرف تر مغازه ای است که از پشت ویترینش معلوم میشود انواع صدفها و مرجانها وسائل تزئینی و... را می فروشد و اینک تعطیل کرده ! رستورانهای دیگری هم هست که جوانترها در روی نیمکت های آنها نشسته اند و گرم گفتگو هستند و پسرک سیاه در آنسوی خیابان باریک مشغول خواندن آوازی به زبان آفریکنس است و بعد کلاهی  در دست می آید تا پولی جمع کند . در این میان کسانی هم  با صدای زیبای آب که به صخره ها بر خورد می کند ، قدم میزنند . آرامشی در کنار اقیانوس هند.

در برگشت  شهرکهای زیادی در کنار سواحل هستند. کوهی که سر آن صاف است و آنرا Table mountain می نامند ازدور خودنمائی ميکند.

 

بعدازشهرStrand  باز هم باغهای انگور که سراسر منطقه را پوشانده به چشم می خورند . یک مزرعه که مربوط به یک هلندی بوده و از سالها ی قبل به جا مانده،  اینک به شکلی نو تزئین شده و  مکانی برای جذب مسافران است و گفته میشود قطار از کیپ تاون با لو کوموتیو قدیمی مسافران را بدین مزرعه میآورد . و کمی جلوتر نزدیک شهر   Stellenbosh چند گورخر و شتر مرغ و چند گوزن مشغول چرا هستند . 

 


کلمات کلیدی:
 
چای روی بوز
ساعت ٤:٥٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٠ بهمن ۱۳۸٤ 
ما ایرانیها با چای دمخور هستیم و هر جا که باشیم باید بساط چای مان پهن باشد حتی اگر چای بد طعم فلاسک باشد ویا حتی تجربه نوشیدن  چای سبز چینی ها که آنهم خواص زیادی دارد ( با اندکی سر درد که از بوی آن است ) و ..تازه  اگر مثل قدیمی هایمان چای قند پهلو نخوریم به چای بدون قند بسنده می کنیم و ترجیحا با کیک یا شکلات و شیرینی می خوریم . همیشه شنیده ایم که چای پر رنگ برای قلب خوب نیست یا چای حاوی فلوراید است و برای دندان خوب ، یا حتی چشمی که آلوده شده باشد را با چای شستشو می دهند و از این قبیل . اینجا  هم از آنجا که نمی توان از چای غافل شد در کنار چای نوشیدن های خودمان ،   در میان قفسه های فروشگاه  به چائی که کم و  بیش اسمش را شنیده بودم بر خوردم که ظاهرا اینجا کشت می شود و طرفدار زیاد دارد این بود که گفتم  کمی از آن و خواصش بنویسم  :  چای Rooibos که در جنوب آفریقا آنرا  با نامهای "mountain tea  " ، " red tea "   ،  "red bush" و " red leaf "   می شناسند در ژاپن با نام "long life tea "  شناخته میشود . rooibos در اثر آب و هوای کوهستان و آفتاب ، از سبز به قرمز مبدل می شود . این چای با بسیاری از ویژگیهای مثبتی که دارد بهترین نوشیدنی برای کسانی است که به سلامت خود اهمیت می دهند . به این چای هیچ رنگی اضافه نمی شود و یک نوشیدنی طبیعی وبدون کافئین است . طی مطالعاتی که در آفریقای جنوبی و ژاپن انجام شده مشخص گردیده  که این چای به بسیاری از مشکلات از جمله بی خوابی ، زود رنجی و تند خوئی و سر درد ها و نیز تنش های عصبی و فشار خون بالا ، کمک می کند . این تحقیقات همچنین نشان داده که این چای در رها کردن اسپاسم های عضلانی و دل پیچه ها و دل درد های نوزادان تاثیر شگرفی دارد . بسیاری از مردم در آفریقای جنوبی از چای روی بوس برای درمان انواع آلرژی ها مانند آسم ،اگزما و نیز تب یونجه استفاده کرده و آنرا موثر دانسته اند .برای درمان پوستهای ملتهب روی بوس را دم کرده و روی قسمتهای عفونی و زخم ها قرار میدهند . این چای بخاطر وجود آنتی اکسیدانها روند پیری را به تعویق انداخته و سیستم ایمنی بدن را تقویت می کند . همچنین در مواقع تشنگی رفع عطش کرده و برای کسانی که فعالیت های زیادی دارند مثل بچه ها ، بسیار عالی است . برای آنها که  کلیه سنگ ساز دارند نوشیدنی بسیارمفید  به شمار میرود.  موادی که در چای روی بوس وجود دارد شامل:  مس،آهن ، پتاسیم ، کلسیم ، فلوراید ،روی ،سدیم ، منگنز، آلفا هیدروکسی ، ( برای سلامت پوست ) و منیزیم ( برای سیستم عصبی ) می باشد . زنان حامله بخاطر عدم وجود کافئین از این چای بهره می برند . خلاصه کلام Rooibos چای خوبی است گرچه که خوش رنگ و بو نیست ولیکن اسمش چای است و فکر می کنم برای سوغات بد نباشد . 

 


کلمات کلیدی:
 
ساختمان ...
ساعت ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳ بهمن ۱۳۸٤ 

 

خیابان Goverment   هم مثل بسیاری از خیابانهای پرتوریا  سرتاسر پر از در ختان زیبای  جاکاراندا ست . درختانی که در ماه اکتبر مملو از گلهای بنفش می شوند و شهر را سراسر بنفش نشان میدهند و در دیگر ماههای سال نیز بیشتر سبز هستند . در قسمتی  که به محوطه اصلی وارد می شویم دری بزرگ وجود دارد که کنار آن ساعات باز بودن محوطه را نوشته است . عمارت Building Union ساختمان حکومتی است که در منطقه مرتفع و انتهای این خیابان  قرار دارد و از آنجا قسمتهای مرکزی شهر کاملا نمایان است . این ساختمان مقر اصلی ریاست جمهوری و امور خارجه بوده و بسیاری از دیدارهای سران در آنجا برگزار میشود . ساختمان متشکل از بلوک های ماسه سنگ است  که در سال 1913 ساخت آن به پایان رسیده و آرشیتکت آن شخصی بنام هربرت بیکر بوده است . به نظر میرسد که این بنا از زیباترین ساختمانهای حکومتی دنیا باشد که به شکل نیم دایره ساخته شده  وهمه قسمتهای آن قرینه هستند . دو سر این نیم دایره نمایانگر  دو گروه:   بوئر ها (هلندی ها ) و انگلیسی ها است  . سقف آن به شکل شیروانی به رنگ  نارنجی تیره است . دیوارهای بیرونی ساختمان که کنار خیابان را گرفته در تابستان پراز گیاهان رونده میشود .در آنسوی خیابان درست به موازات وسط این نیم دایره سکوی بلندی ساخته اند  و بالا ی آن مجسمه اسبی که دو مرد در دو طرفش ایستاده اند ، قرار دارد . یک پای اسب بالا رفته ( شاید نشان آن است که آن دو در جنگ زخمی شده و در اثر آن از دنیا رفته اند ) .در پیاده رو روبروی بنا ، دست فروشان سیاه  که منتظر توریستها هستند ، انواع صنایع دستی آفریقائی مثل : انواع نقابهای رنگی، مجسمه های  ماسائی ، تخم شترمرغ ، مجسمه های حیوانات و ...را عرضه می کنند . و کنار پیاده رو  پارک زیبایی متشکل از  چند ردیف با پله به پایین گسترش داده شده و با  انواع درختان و گلهای زیبا  تزئین است و هر چه در پارک  پائین تر برویم نمای ساختمان بیشتر جلوه پیدا می کند . این پارک در انتها به یکی از خیابانهای اصلی شهر منتهی می شود . هر روز توریستهای زیادی که بیشتر از اروپا و جنوب شرقی آسیا هستند از این مکان دیدن می کنند .

 


کلمات کلیدی: